هفته خاکستری"سیاه نوشته ها"

فقر ، همه جا سر میکشد .......

فقر ، گرسنگی نیست .....

فقر ، عریانی  هم  نیست ......

فقر ،  گاهی زیر شمش های طلا خود را پنهان میکند .........

فقر ، چیزی را  " نداشتن " است ، ولی  ، آن چیز پول نیست ..... طلا و غذا نیست  .......

فقر ، ذهن ها را مبتلا میکند .....

فقر  ،  همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفتهء یک کتابفروشی می نشیند ......

فقر ،  تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ که روزنامه های برگشتی را خرد میکند ......

فقر ، کتیبهء سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند .....

فقر ، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود .....

فقر ،  همه جا سر میکشد ........

 

فقر ، شب را " بی غذا" سر کردن نیست ..

فقر ، روز را  " بی اندیشه"   سر کردن است ...   

تاریخ تحریر ۱۳۸٩/۸/٥ساعت ٥:٢٤ ‎ق.ظ به قلم افشین (شاخه گلهاتون) ()

وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شده بودم

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم

وقتی که رفت من به انتظارش نشستم

 وقتی او تمام کرد من شروع کردم

 وقتی او تمام شد من آغاز شدم

و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن....

                                                                        مثل تنها مردن !

تاریخ تحریر ۱۳۸٩/۸/۱ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ به قلم افشین (شاخه گلهاتون) ()


Design By : Pichak