تنها و سرگردان میان کوچه پس کوچه های این تنهایی پر هیاهو پرسه میزنی شاید که چون تو هم، کسی در خویش گم شده باشد. چه بی حاصل در پی روزهای از دست رفته ات می گردی! نمی دانم به کدامین گناه بود که مهر غم بر پیشانی ات نهادند یا کدامین اختر شوم در طالعت نشسته بود که سزاوار این همه محنت شدی؟! مگر تن نحیف و رنجور تو چه بود که یک عالم درد به دامانت نهادند؟! آن روز که تو را زادند، تنها زادند و آن روز که تو را خواهند برند، تنها خواهند برد هیچ کس را برای تو نیافریده اند، جز تنهایی! تو چون حلقه ای شدی بر درگاه عشق که می کوبندت بر آن و هیچ راه نیست تو را به بارگاه عشق! در این هزارتوی پر خم عشق به هر راه که رفتی جز به بیراهه نرسیدی و به هر بیراهه ای جز به بن بست! تکه تکه های قلبت را سپردی به دست این و آن که تا بروند و ببرند تک تک حادثه های عمرت را و تو تنها دلخوش به خاطراتی هستی که چون برگ خشکیده ای در باد می رقصند .........
| Design By : Pichak |
